دوشنبه
1 اردیبهشت 1393
20 جمادي الثاني 1435
21 آوريل 2014
    نرم افزارهای رایگان فارسی
موتور جستجو ي قطره
تعيين رتبه وب سايت
پارس قرآن
سايت غدير
Skip Navigation Links.
پند نامه امام علي به امام حسن عليه السلام
اين پندنامه پدري است به مرگ نزديك و به پيروزي زمانه معترف ، و زندگي از او روي گردانيد و به روزگار گردن نهاده و در سراي در گذشتگان آرميده ، نكوهشگر دنيا و فردا از آن سراي كوچنده به فرزندي آرزومند كه به آرزوها دست نخواهد يافت ، فرزندي رهسپار راه هلاك شدگان و آماج بيماريها و گروگان روزگاران و هدف مصيبتها و برده دنيا و سوداگران غرور و وامدار فنا و اسير مرگ همسوگند اندوه و همنشين غم و همنفس آفات و خاكسار شهوات و جانشين رفتگان.
اما بعد: آنچه من از پشت كردن دنيا و سركشي روزگار و روي آوردن آن جهان به خويش دانستم ، مرا از آن باز داشت كه جز از خويشتن ياد كنم ، جز به كار آن جهان پردازم ، و جز غم خويش تيمار دگري خورم. آن گاه كه هم خويشتن ، مرا از هم دگران باز داشت و راي مرا بر اين استوار ساخت كه جز به فكر آن جهان نباشم و تكليف مرا روشن ساخت و بر آنم داشت كه كوشا دست به كاري زنم كه بيهودگي را بر آن راه نباشد و فكرت خويش صادقانه به كار برم ، ديدم كه تو پاره اي از من ، كه سراسر وجود مني ، آنسان كه اگر غمي بر دل تو فرود آيد، گويي بر دل من نشسته و اگر مرگ تو را دريابد، گويي مرا دريافته است ، پس ديدم كار تو همچون كار خود من در نظرم بزرگست و كار تو كار منست. از آن رو اين نامه را به تو مي نويسم ، به اين اميد كه - خواه من براي تو زنده مانم يا از اين جهان در گذرم - به آن رفتار كني و به آن پشتگرم باشي.
اي فرزند گرامي ! به تو اندرز مي دهم كه از خداي بترسي و ملازم فرمان او باشي و دل به ياد او آبادان كني و رشته پيوند او نگهداري ، كه اگر چنين كني ميان تو با خداي ، كدام رشته از آن استوارتر! دل به پند زنده دار و با دل نبستن به دنيا بميران و به باور نيرومند ساز و به خرد بيفروز و به ياد مرگ رام كن و به پذيرفتن فنا وادار و به رنجهاي دنيا بيناساز و از صولت دهر بر حذر دار و از دگرگونيهاي گردش روزان و شبان بيم ده و داستان گذشتگان بر او فروخوان و سرگذشت پيشينيانش يادآور و بر ديار و آثارشان بگذر. پس ‍ بنگر كه چه كردند و از كجا بر شدند و به كجا فرود آمدند و در كجا جاي گزيدند. آن گاه بيني كه از دوستان جدا ماندند و به ديار تنهائي فرود آمدند. آنسان كه تو نيز پس از اندك زمان يكي از آنان خواهي بود. پس سراي بپيراي و آخرت به دنيا مفروش و آنچه نداني مگوي و از آنچه به آن وظيفه نداري سخن مران و راهي كه از كجي آن بيمناكي ، مپوي كه باز ايستادن از بيم سرگرداني ، بهتر كه فرو افتادن در ورطه ترس و تباهي. به نيكي فرمان ده تا از نيكان باشي ، مردمان را با دست و زبان از كار نكوهيده بازدار و بكوش تا از زشتكاران جدا باشي. در راه خداي آنسان كه سزاوار اوست ، پيكار جوي و از سرزنش مردمان باك مدار و به هيچ حال در راه حق از غرقه شدن در سختيها مينديش ، دانش دين آموز و در ناگوارها خود را به شكيبائي خوگر ساز، چه نيكو خويي است شكيبايي در راه حق !
كار خويش همه به كردگار رها كن و در هر مهمي خود را به خداي بسپار كه پناهگاهي است بس استوار و نگهباني بس توانا و مدافعي شكست ناپذير. در دعا و خواهش از پروردگار، اخلاص ورز كه بخشش و محرومي به دست اوست. در طلب خير و عافيت از خداي ، پافشاري ورز. پند من نيك درياب و جانب آن فرو مگذار و از آن روي مگردان كه بهترين سخن آنست كه سود بخشد. بدان در دانشي كه سودي نباشد، خيري نيست و علمي ككه به حقيقت روي ندارد و به حق راه ننمايد، در آموختن ، آن فايدتي نيست.
هان اي پسر! چون ديدم روزهاي زندگيم بالا گرفته و سستي تن فزوني يافته است ، به وصيت تو شتافتم و از آن پيشي كه مرگ تاختن آورد و زبان از گفتن سخن دل بازماند و انديشه همچون كالبد بفرسايد يا برخي از چيرگيهاي هوس و خواهشهاي نفساني و فريبندگيهاي دنيا بر دل تو از من پيشي گيرد و تو همچون شتري رمنده و سركش رام نگردي ، پاره اي از پندهاي خويش بر تو فرو خواندم ، چه ، دل نوجوانان همانند زميني است كه تخمي در آن نيفشانده باشند، از اين رو هر دانه در آن افكنند، پذيراي آن باشد و آن را نيك بپروراند، پس زان پيشتر كه ترا دل سخت گردد و خرد در بند شود، به تاديب تو برخاستم تا پاي استوار به عقيدتي روي آري كه اهل تجربه ترا از طلب و آزمودن آن بي نياز ساخته اند، پس تو از رنج طلب بي نيازي و از تلاش تجربت رسته. اينك آنچه از طلب و تجربه با دشواري فراهم آورده ايم ، رايگان در دست تست و آنچه بسا كه در نظر ما تاريك مي نمود. بر تو روشن گرديده است.
اي فرزند گرامي ! چه روزگار به درازي عمر پيشينيان بر من نگذشته است ، اما چندان در كار ايشان نگريسته ام و در اخبارشان انديشيده ام و در آثارشان سير كرده ام كه همچون يكي از آنان شده ام ، بلكه چندان بر امورشان آگاهي يافته ام كه گويي با نخستينشان تا پسينشان زيسته ام. پس در اين سير و تامل ، كردار پاكيزه را از آلوده باز شناختم ، و سود را از زيان در يافتم ، آن گاه براي تو زنده هر كار را برگزيدم و زيباي آن را جستم ، و ناشايسته آن را يكسو نهادم و هر جا پدري مهربان را بايد تا در كار فرزند نيكو بنگرد نيكو نگريستم و مانند همه پدران مهر انديش كه به كار فرزندان همت مي گمارند، در كار تو همت گماشتم و باري بر آن شدم تا ترا اين چنين ادب آموزم ، چه تو روي به زندگي داري و جواني نوخاسته اي - با دلي پاك و نهادي صافي - و قصد آن كردم كه نخست ، كتاب خداي عزوجل به تو آموزم ، و تاويل آن كتاب و شرايع اسلام و احكام و حلال و حرام آن به تو باز گويم ، و جز اين نياموزم ، اما از آن ترسيدم كه عقايد و آرا - كه مورد اختلاف و اشتباه مردم شده است - ترا نيز مشتبه سازد، پس ، با همه كراهت كه از گفتن آن داشتم ديدم كه نزد من يادآوري آن ، پسنديده تر از آنست كه ترا در حالي رها كنم كه از فرو افتادن در ورطه هلاك بر تو ايمن نباشم. اميدوارم خداي ترا در راه صواب توفيق فرمايد و به راه ميانه رهنموني كند. اينك ترا به پيروي از اين اندرزها سفارش ‍ مي كنم.
هان اي فرزند! بدان كه بهترين چيز كه از پند من بايد فراگيري ، پرهيزگاري در راه خداي است ، و بس كردن به آنچه بر تو واجب گردانيده است ، و فرا گرفتن آنچه نياكان نخستين تو و نيكان خاندانت بر آن بوده اند. همانا كه آنان نيز مانند تو از انديشه در كار و درستكاري خويش فروگذار نكردند و از معارف دين هر چه را در اثر تفكر و ژرف انديشي باز شناختند به كار بستند، و از فرا گرفتن هر چه بيرون از وظيفه بود خودداري كردند.
پس اكنون اگر دل تو، به آنچه ايشان به آن عارف شده بودند، بس تكند و در جستجوي حقيقت افزون طلب باشد، بايد كه به نيروي تفكر درست و تامل و نيك آموزي در پس كسب آن برآيي ، نه كه با فرو افتادن در گرداب شبه ها و غرقه گشتن در ورطه مجادله ها. پس اگر راي تو بر اين شد، نخست از خداي مددخواه و براي كسب توفيق به او روي آور، و آشفتگيهاي ترديد زاي كه شخص را به ناباوري و شبهه در اندازد يا گمراه سازد ، رها كن. پس آن هنگام كه بيقين دانستي دل صفا يافته و فرمانبردار گشته ، و راي كمال پذيرفته و از تفرقه باز آمده ، و خاطر در اين كار جمع گرديده و فكر در نقطه مقصود تمركز يافته است ، بنگر كه در اين پندنامه كه به توضيح بر تو نوشته ام چه مي گويم. اما اگر از آنچه به دل خواهي ، فراهم نيامد و فراغ خاطر و فكر جمع ميسر نشد، هشدار كه همچون شتري كه پيش روي نبيند به سر در نيايي ، و در ورطه ظلمات كه رهايي از آن بسي دشوار است گرفتار نگردي. آن كس كه راه بروشني نبيند و امور را در هم آميزد، در طلب دين نيست ، و در چنين حال ، درنگ بهتر تا كه رفتن.
اي فرزند ارجمند! در سخنان من نيكو بينديش ، و بدان كه خداوند مرگ ، خداوند زندگي است و آن كه مي آفريند، هم اوست كه مي ميراند، و آن كه نابود مي سازد، هم اوست كه زندگي باز مي گرداند و آن كه به بلا مي آزمايد، هم اوست كه از بلا مي رهاند. اين جهان پاي نگرفت جز به نعمتها و محرومي ها و رنجها و پاداشها و كيفرها به روز رستاخيز، و به ديگر مشيتهاي خدا كه بر آن آگاه نيستي ، پس اگر از رويدادهاي اين جهان دانستن نكته اي بر تو دشوار نمايد، از ناداني خويش دان ، كه نخستين بار كه آفريده شدي ، چيزي از اينهمه بر تو معلوم نبود، سپس بر آن آگاه گرديدي. بسا چيزها كه نمي دانستي و رايت در آن حيران بود و چشم سرگشته ، اما سرانجام به آن عارف شدي ، پس به او پناه بر و در پيشگاه او بندگي كن ، و به سوي او بگراي ، و از او بيم دار كه ترا آفريد و روزي داد و اندامت موزون ساخت.
اي فرزند! بدان كه هيچ رسول صلي الله عليه و آله از خداي خبر نداد، پس ‍ رستگاري خويش را به رهبري او دلخوش باش.
اينكه نكته اي از اندرز به تو فرو نگذاشتم و تو چندان كه بكوشي آنسان كه من به تو بينايم ، به خويش بينا نخواهي شد.
اي فرزند! بدان كه اگر پروردگار را شريك بودي ، آن شريك رسولان خود به سوي تو مي فرستادي ، و نشانه هاي قدرت و چيرگي او مي ديدي ، و افعال و صفاتش مي شناختي ، اما پروردگار چنان كه ذات خويش را توصيف كرده است ، يكتاست و هيچ كس در ملك با او مخالفت نتواند كرد. او جاويدان است و زوال ناپذير، اول است پيش از همه كائنات ، بي آنكه او را آغاز و بدايت باشد، و آخر است پس از همه موجودات ، بي آنكه او را پايان و نهايت باشد، برتر از آن است كه احاطه دل و ديده ، ربوبيت وي را در يابد.
اكنون كه اينها دانستي ، پس ، آنسان كه چون تويي را با آن مايه اندك و ناچيزي جايگاهت و ناتواني بسيار و نياز فراوان به پروردگار، سزد كه كني ، در پي طاعت او باش و از كيفرش بترس و از خشمش بيم دار كه او جز به كار نيكويت فرمان نداد و جز از كردار زشت بازت نداشت.
اي فرزند! همانا كه ترا از دنيا و از حال و زوال و انتقال آن آگاه كردم و از آن جهان و از آنچه براي اهل آن در آنجا آماده شده است ، خبر دادم ، و داستانها بر تو فرو خواندم تا عبرت گيري و به آن رفتار كني. داستان آنان كه دنيا را چنانكه بايد بيازمودند، داستان مسافراني است كه فروكش كردن در منزلي بي برگ و نوا را خوش نداشته باشند و بر آن شوند تا در سرزميني پر نعمت و ناحيتي سرسبز فرود آيند، پس دشواري راه و دوري يار و سختي سفر و ناگواري خوراك بر خود هموار سازند تابه سراي فراخ و نشستنگاه خود در آيند، از اين رو ناسازيهاي راه را رنجي نمي شمارند و انفاق مال را در آن راه زياني نمي بينند و چيزي را دوستر از آن ندارند كه آنان را به سر منزل نزديك سازد و راه قرار گاهشان كوتاه كند.
و مثل آنان كه به دنيا فريفته شدند، بر مثال گروهي است در منزلي پر نعمت نشسته ، كه نخواهند به وادي بي بركت و قحطي زده مقام گيرند. پس چيزي را ناخوشتر و دشوارتر از آن نمي دانند كه رامشسراي خويش رها كنند و ناگهان به آن پايگاه تهي از نعمت فرود آيند.
اي فرزند عزيز! خود را و دگران را با يك ترازو بسنج. پس ، بردگران آن پسند كه بر خود مي پسندي و چيزي را كه بر خود ناروا مي داني ، بر دگران نيز ناروا دان ، و آنسان كه نمي خواهي بر تو ستم كنند، بر كسي ستم مكن ، و چنانكه از مردمان چشم نيكي داري نيكي كن ، كاري را كه از ديگران زشت مي داني ، از خود نيز زشت دان و رفتاري كه چون با ديگران كني ، خشنود گردي ، چون با تو كنند. به آن خشنود باش. آنچه نداني - هر چند اندك داني - مگوي آنچه نمي پسندي كه درباره تو چنان گويند، درباره ديگران بر زبان مياور. بدان كه خودپسندي خلاف صوابست و آفت خرد. سختكوش باش و گنجوري دگران مكن و چون به حقيقت رهنمون شدي - چندان كه مي توان - در پيشگاه پروردگار فروتني ورز. آگاه باش كه راهي در پيش داري به مسافت دور و به سختي دشوار، و در پيمودن آن راه از كردار پسنديده و توشه اي چندان ، كه ترا سبكبار به منزل رساند، بي نياز نيستي ، پس خويشتن را گرانبار مساز كه آن ، مايه گراني و ناسازي سرانجام تو گردد، و اگر از تنگدستان كسي يافتي به تو بازگرداند، غنيمت شمار و آن بار بر پشت او نه ، و اگر تواني بر آن بيفزاي كه بسا او را بجوئي و نيابي. اگر كسي از تو وام خواست توانگري بودي ، غنيمت دان ،تا در روزگار تنگدستي آن وام به تو باز گرداند.
هشدار كه فرازي دشوار نورد در پيش داري ، كه آنجا سبكبار را حال خوشتر از گرانبار، و دير جنبنده را حال زشتر از شتابنده. در نشيب آن فراز همانا كه يا به بهشت فرود آيي يا به دوزخ ، پس پيش از فرود آمدن ، با كردار پسنديده ، مايه آسايش و برگ عيش آنجا فرست و سراي ، آماده و دلنشين ساز، چه ، پس از مرگ نه مي تواني خشنودي خداي فراهم آورد، نه مي تواني به دنيا بازگشت.
آگاه باش آن كه گنجينه هاي آسمانها و زمين در دست اوست ، به تو رخصت دعا داد و اجابت آن را كفالت كرد و ترا بفرمود كه دست نياز به سوي او برداري تا نيازت بر آورد، و از وي طلب رحمت كني تا بر تو رحمت كند، و ميان تو با خويشت هيچ كس را حجاب نكرد و ترا به كسي وا نگذاشت تا نزد او از تو شفاعت كند، از ينت باز نداشت كه اگر بد كردي ، در توبه كوبي ، و در خشم بر تو شتاب نورزيد، و از بازگشت تو به سوي خود سرزشنت نكرد، و از آنجا كه سزاوار رسوائي بودي ، رسوات نساخت و قبول توبه بر تو سخت نگرفت ، و به سبب گناه با تو مناقشه نكرد و از رحمت خويش ‍ نوميدت نفرمود، و در توبه بر تو نيست ، بلكه توبه ات را كاري نيكو دانست ، و گناهت را يك ، و كار نيكوت را ده به شمار آورد. در توبه و باب طلب خشنودي خويش بر تو گشود. هنگامي كه او را بخواني نداي تو مي شنود و چون با او به نهان راز گويي ، گفتگوي نهانت مي داند. نياز خود بر او عرضه مي داري و از حال دل پرده بر مي گيري و درد دل با او در ميان مي نهي و از غمها شكوه مي كني و ازو غمزدايي مي طلبي و در كارها مدد مي جويي و از گنجينه هاي رحمت او، از فزوني زندگي و سلامت تن و فراخي روزي ، آن مي خواهي كه هيچ كس جز او به بخشيدن آن توانا نيست. آن گاه كليد خزانه هاي خود از آنچه طلب آن را رخصت فرموده است ، به تو سپرده ، تا هرگاه اراده كني به نيايش درهاي نعمت او بر خويشتن بگشايي و باران احسان او پياپي بر خود بباراني. پس مباد كه درنگ در اجابت دعا، ترا از رحمت او نااميد گرداند كه همانا عطيه به ميزان نيت است. بسا كه درنگ در اجابت دعا، خواهنده را پاداشي بزرگتر، و آرزومند را بخششي بيشتر باشد. بسا چيزي كه بخواهي و به آن دست نيابي ، اما دير يا زود، بهتر از آن نصيب افتد يا بلائي از تو بگرداند، و بسا كه چيزي طلب كني كه اگر به آن رسي دينت تباه گردد، پس در پي آن باش كه جمال باقي دارد و گرفتاري آن گريبانت نگردد. مال ترا نپايد و تو مال را نپايي.
اي فرزند دلبند! بدان كه ترا بهر آن جهان آفريده اند نه اين جهان ، و براي گذشتن آورده اند نه نشستن ، و براي مرگ و نه جاويد زيستن. تو در سرايي هستي كه خانه كوچ است و توشه اندوزي و جاي ناكامي و گذرگاه آن جهنمي. همانا كه مرگ در پي تست و تو طعمه مرگي ، و هيچ گريزنده از آن به سلامت نرست و و از دست هيچ جوينده به در نرفت و جوينده ناچار به آن رسيد. پس برحذر باش كه مرگ ، آن گاه كه سرگرم گناهي و به خود مي گويي توبه خواهم كرد، به سراغت آيد، و ميان تو با توبه جدايي افكند كه خويشتن به دست خود تباه ساخته باشي.
بيان مرگ
اي فرزند نازنين ! بسيار به ياد مرگ باش و به ياد ناگهان تاختن آن ، و به ياد آنچه پس از مرگ به آن در مي رسي ، تا چون بر تو در آيد با همه نيرو آماده باشي ، و چنان كه بايد كمربسته ، نه كه ناگهان فرا رسد و بر تو چيره گردد. مباد كه از آرامش و دلبستگي اهل دنيا به دنيا، و از ددمنشي آنان به يكديگر در برابر مردار اين جهان فريفته گردي ، كه خداي ترا بر فريب دنيا آگاه گردانيده ، دنيا نيز حال فناي خويش بر تو فرو خوانده و ناسازيهاي خود بر تو آشكار ساخته است. دنيا پرستان سگاني خروشانند، و درندگاني با شره جوشان. گروهي بر گروهي ديگر - بي موجبي - زوزه خشم آلود مي كشند، و توانمندان ، ناتوان را در هم مي شكنند و بزرگان بر خردگان چيرگي مي كنند. دسته اي چون شتراني در بند ، و دسته اي ديگر رها ، با خردي گمراه ، رهسپار راه بي نشان ، بسان شتراني چالاك و بي مهار در سنگلاخي آواره نه چوپاني كه از بيراهه بازشان دارد، نه چراننده اي كه به چراشان گمارد. دنيا در كوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان از نور رستگاري پوشانيده است ، از اين رو، در شوريدگيهاي اين جهان سرگشته اند و در نعمتهاي آن غرقه ، دنيا آنان را به بازي گرفته و شيفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازي پرداخته است ، و از آن لعبتگان نيز دنيا را بازيچه خود ساخته اند
و فراي دنيا، همه چيز از ياد سترده اند.
توفيق طلب
باش تا تيرگي يكسو شود و پرده ظلمت بدرد، گويي هودجها فرا مي رسند ، زودا كه شتابندگان گرم رو به آن پيوندند!
اي پسر گرامي ! بدان آن كس كه بر راهوار شب و روز سوار است ، رهنورد است ، اگر چه بر جاي ايستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ رهنورد است ، اگر چه بر جاي ايستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ آرميده. بي گمان هرگز به آرزو نرسي و از مرگ نرهي ، اگر كه پوينده راه پيشينيان باشي ، پس ‍ در طلب دنيا مدارا كن و در كسب روزي ، پاكيزه باش و آن بر خود آسان گير بساط طلب كه به تنگدستي پيوست. نه چنين است كه هر سختكوش ، روزي فراوان يابد و هر كه راه اعتدال پويد، از آن محروم ماند. خود را به هيچ فرومايگي ميالاي - اگر چه ترا به دلخواه رساند، كه آنچه از جان كاستي ، آن را بدل نخواهي يافت. بنده كس مباش كه خداي آزادت آفريد.
آن خير كه به شر انجامد، خير نيست ، و آن گشايش كه به فروبستگي كشد، گشايش نيست. بهوش باش كه توسن از هر سويت نكشاند و شتابان به آبشخور هلاكت فرود نيارد.
اگر تواني كه ميان خداي و خويشتن ، بخششگر ديگر نداني ، چنان باش ، چه سمت (روزي) خويش خواهي يافت و سهم خود خواهي گرفت. همانا كه روي اندك از جانب پروردگار سبحان ، گرامي تر و برتر، كه روزي بسيار از سوي آفريدگان ، هر چند همه چيز از اوست.
پندهاي گوناگون
آنچه به سبب خاموشي از دست دهي ، تدارك آن آسانتر، تا آنچه به سبب سخن گفتن. نگاهداري آنچه در ظرف است ، به استواري بند انست نزد من ، نگاهداشتن چيزي كه در دست داري ، بهتر تا طلب چيزي كه در دست ديگران است. شرنگ نوميدي ، گواراتر تا خواهش از مردمان. روزي تنگ با پرهيزگاري ، بهتر كه بي نيازي با زشتكاري.
هر كس راز خويش بهتر از دگري نگاه مي دارد. بسا آدميان كه در زيان خويش ‍ مي كوشند. پر گو و ياوه سراست. هر كه فكرت كند، بينا گردد. به نيكوكاران پيوند تا از آنان باشي ، و از تبهكاران بگسل تا از آنان نباشي. لقمه حرام بد است. ستم بر ناتوان ، زشترين ستم است. آنجا كه نرمي به درشتي گراياند، درشتي نرمي است. بسا كه دارو درد است و درد دارو. بسا كسي كه او را بدخواه خود پنداري و به صلاح تو سخن گويد و آن را كه عافيت انديش ‍ خويش شماري ، در پندگويي تو خيانت ورزد. زنهار بر آرزو تكيه مكن كه آرزو، سرمايه گولان است. خرد، سود جويي از آزمايشهاست. بهترين تجربه آنست كه پندگوي تو باشد، ترا از بديهاي باز دارد و به نيكي ها
كشاند فرصت غنيمت شمار، زان پيش كه از دست دادن آن مايه اندوه تو گردد.
هر جوينده به مقصود نرسيد و هر مسافر باز نيامد. هدر دادن مال در هوسها، و توشه نيدوختن از آن براي رستاخيز، تبهكاري است. هر كار را پاياني است ، عاقبت انديش باش. سوداگر بازيچه خطر است بسا مال اندك ، از بسيار آن بارورتر. يار فرومايه و دوست بخيل را خير نيست. تا توسن زمانه رام است ، كام از روزگار آسان برگير. به اميد بيشي ، خويشتن در خطر ميفكن. زنهار كه مركب ستيز با تو توسني نكند. هنگامي كه برادرت از تو پيوند بريد، پيوستن او را بر خود هموار ساز، و چون دوري جست ، با او مهربان باش و به او نزديك شو، چون بخل ورزيد به او بخشش كن ، چون از تو گوشه گرفت. به او روي آور، در درشتي او نرم باش و چون گناه كرد، عذرش بپذير، چنان كه گويي تو بنده اويي و او خداوندگار نعمت تست.
اما زنهار كه اين دستورها بي جا به كار نبندي و با مردم نااهل به جاي نياري.
با دشمن دوست ، دوستي مكن كه با دوست دشمني كرده باشي برادرت را با دل پاك اندرزگوي ، خواه او را دلپسند افتد يا دلگير نمايد. خشم سركش فرو خور كه من جرعه اي كه به عاقبت نوشتر از آن و به سرانجام گواراتر از آن باشد، نچشيده ام. هر كه با تو درشتي كند، با او نرمي كن كه به زودي با تو نرم گردد. بر دشمن به بخشش برتري جوي كه آن پيروزي شيرين تر، تا چيرگي به آزار. اگر بر سر آن باشي كه پيوند از برادر بگسلي ، جاي آشتي باقي گذار تا اگر روزي پشيمان گردد. به آن باز تواند گشت هر كه بر تو گمان نيكو برد، گمان او را صورت واقعيت بخش.
حق برادر به اعتماد دوستي بين خويشتن با او، ضايع مگردان ، چه ، آن كس ‍ كه حق او تباه كني برادر تو نباشد. نبايد كه خويشان تو، بي بهره ترين مردم از تو باشند. به آن كس كه به دوستي تو نگرايد، روي مياور. برادرت هر اندازه پيوند دوستي بيشتر بگسلد، تو در پيوستن بيشتر ستمگر را سنگين نشماري ، چه او به زيان خويش و سود تو مي كوشد. و پاداش آن كس كه ترا شاد سازد، آن نيست كه با وي بدي كني.
بدان كاي فرزند كه ، روزي بر دو گونه است: روزيي كه تو در پي آني و روزيي كه آن در پي تست. پس اگر تو به سوي آن نروي ، آن به سوي تو خواهد آمد. چه زشت است تن به ذلت دادن به هنگام نياز، و درشتي در بي نيازي. ترا از دنيا آن سودمند است كه بدان اقامتگاه خويش بيارايي. اگر بر آنچه از دست داده اي به خيره زاري كني ، پس بر آنچه به دست نياورده اي نيز زاري كن. نبوده ها را با بوده ها بسنج ، كه امور جهان همه همانند است. از آن زمره مباش كه تا در آزارشان نكوشي پند نپذيرند، چه ، خردمند به ادب پند گيرد. چارپايان ، مگر به ضربت چوب به راه نيايند. اندوه چون بر دل نشيند، آن را به نيروي شكيبايي و حسن يقين از دل بزداي. هر كه اعتدال بگذاشت از راه صواب بگشت. دوستي نوعي خويشاوندي است. يار صادق آنست كه دور از تو نيز صادق باشد. هوس ، شريك كوري است. بسا بيگانه كه نزديكتر از خويش است ، و بسا خويش كه دورتر از بيگانه. كسي ككه دوستي ندارد، تنهاست. هر كه به قدر خود بس كند، پاينده ماند.
رشته پيوند بين تو با خداي ، استوارترين رشته پيوند است كه مي تواني به دست آورد. آن كه پرواي تو ندارد دشمن تست. آنجا كه از مايه هلاك است ، نوميدي گنج مقصود است. هر رخنه را نبايد آشكار ساخت. هر فرصت به دست نيايد. بسا كه بيناي كار در قصد خود خطا كرد و بي وقوف به مقصود رسيد. در كار ناروا، درنگ بهتر، چه ، هر دم كه بخواهي ، در آن شتاب تواني كرد. بريدن از نادان ، برابر است با پيوستن به خردمند. هر كه زمانه را امين دانست ، زمانه به او خيانت ورزيد و هر كه آن را بزرگ داشت ، به او خوار گشت. نه هر كه تير انداخت ، نشانه زد.
اگر سلطان را حال بگردد، زمانه بگردد. پيش از سفر، از يار راه پرس و پيش ‍ از خريد خانه ، از همسايه.زنهار كه سخنان خنده آور نگويي ، گرچه از زبان ديگري باشد. زنهار با زنان كنكاش نكني كه رايشان را كاستي ، و عزمشان را سستي است. بين زنان با فساد، پرده افكن كه هر چه اين پرده استوارتر، آراستگي شان به عفاف پاينده تر. بيرون رفتن زنان از خانه نه چنان زشت است كه تو كسي را به خانه در آوري كه اعتماد را نشايد. اگر تواني چنان كن كه جز ترا نشناسند. زن را در كاري كه با مقام وي ورزيدگي و دلبستگي به او اندازه نگهدار و چندان اميدوارش مكن كه دركاري كه به او مربوط نيست ، دخالت كند يا به شفاعت از دگران برخيزد. زنهار كه بيجا به زن بدگمان نگردي ، كه اين كار ، زن تندرست را به بيماري كشاند و زن پاكدامن را به انديشه گناهكاري. هر يك از خدمتگزاران را كاري معين كن تا در برابر تو جوابگوي آن باشند و انجام دادن خدمت ترا به يكديگر تكيه نكنند.
خويشاوندان را گرامي دار كه ترا پرو بال پروازند و ريشه سرافرازي و دست پيكار
اينك ، دين و دنياي تو به خداي مي سپارم ، و در حال آينده و در اين جهان و آن جهان ، نيكوترين سرنوشت براي تو از او مسالت دارم والسلام.
در محضر عارفان واصف بادكوبه اى  افزودن به يادداشتها


نظر شما در مورد اين مطلب
  نام :
ايميل :
وب سايت:
  

موارد بازديد شده توسط شما:
تصویر روز
تصوير پرندگان 044
 



Search Engine Optimization
Clicky Web Analytics
هر تازه واردي در محيط نامانوس ، حيرت زده مي شود، و براي آرامش خاطر خود، سخن خود را با سلام آغاز كند (اگر ثواب سلام را به 10 قسم تقسيم كنيم 9 تاي آن براي كسي است كه جواب سلام را مي دهد).
حضرت علي(ع)