Skip Navigation Links.
غزل شماره 285 - دلم رميده شد و غافلم من درويش‏
دلم رميده شد و غافلم من درويش _____ كه آن شكاري سرگشته را چه آمد پيش‏
چو بيد بر سر ايمان خويش مي‏لرزم _____ كه دل به دست كمان ابروئيست كافركيش‏
خيال حوصله بحر مي‏پزد هيهات _____ چهاست در سر اين قطره‏ء محال انديش‏
بنازم آن مژه شوخ عافيت كش را _____ كه موج مي‏زندش آب نوش بر سر نيش‏
ز آستين طبيبان هزار خون بچكد _____ گرم به تجربه دستي نهند بر دل ريش‏
به كوي ميكده گريان و سر فكنده روم _____ چرا كه شرم همي‏آيدم ز حاصل خويش‏
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر _____ نزاع بر سر دنياي دون مكن درويش‏
بدان كمر نرسد دست هر گدا حافظ _____ خزانه به كف آور ز گنج قارون بيش‏
ديوان حافط HyperLink  افزودن به يادداشتها


تصویر روز
 



آيا حيا نمي كنيد و غيرت نمي ورزيد كه زنهاي شما به بازارها مي روند و با جوانان نيرومند و خوش هيكل روبرو مي شوند؟!
حضرت علي(ع)