شنبه
10 آبان 1393
7 محرم 1436
1 نوامبر 2014
     
Skip Navigation Links.
غزل شماره 285 - دلم رميده شد و غافلم من درويش‏
دلم رميده شد و غافلم من درويش _____ كه آن شكاري سرگشته را چه آمد پيش‏
چو بيد بر سر ايمان خويش مي‏لرزم _____ كه دل به دست كمان ابروئيست كافركيش‏
خيال حوصله بحر مي‏پزد هيهات _____ چهاست در سر اين قطره‏ء محال انديش‏
بنازم آن مژه شوخ عافيت كش را _____ كه موج مي‏زندش آب نوش بر سر نيش‏
ز آستين طبيبان هزار خون بچكد _____ گرم به تجربه دستي نهند بر دل ريش‏
به كوي ميكده گريان و سر فكنده روم _____ چرا كه شرم همي‏آيدم ز حاصل خويش‏
نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر _____ نزاع بر سر دنياي دون مكن درويش‏
بدان كمر نرسد دست هر گدا حافظ _____ خزانه به كف آور ز گنج قارون بيش‏
ديوان حافط  افزودن به يادداشتها


نظر شما در مورد اين مطلب
  نام :
ايميل :
وب سايت:
  

موارد بازديد شده توسط شما:
تصویر روز
تصوير اسوه هاي جنگ 062
 



Search Engine Optimization
Clicky Web Analytics
اي مردم ! همانا بر شما از دو چيز بيشتر مي ترسم : از خواهش نفس پيروي كردن و آرزوي دراز در سر پروراندن ؛ كه پيروي خواهش نفس ، آدمي را از راه حق باز مي دارد و آرزوي دراز، آخرت را به فراموشي مي سپارد
حضرت علي(ع)