چهارشنبه
17 شهریور 1389
28 رمضان 1431
8 سپتامبر 2010
    نرم افزارهای رایگان فارسی
موتور جستجو ي قطره
تعىىن رتبه وب ساىت
فرهنگ لغت دهخدا
یک تصویر
Skip Navigation Links.
خانواده در دوره ساسانيان‏
از مجموع قوانين مدني عهد ساسانيان، چنين بر مي‏آيد كه مقررات مربوط با روابط خانواده زن، مرد، پدر و مادر و فرزندان، بسيار جامع‏تر از دوران‏هاي قبل بوده است.
در جامعه ايران ساسانيان، رياست خانواده مانند گذشته با مرد بوده است، كه كذك خداي نام داشته است. با وجود آن كه در دوران ساسانيان زنان از نوعي آزادي‏هاي اجتماعي برخوردار بودند و حتي بعضي از آنان به مقام سلطنت نيز رسيده‏اند، ولي مرد عنصر برتر جامعه را تشكيل مي‏داد، و اولاد پسر، هم از نظر اقتصادي و هم از نظر اجتماعي داراي ارج بيشتري بوده است.
از نظر حفظ اصالت خون، ازدواج با اقرباي نزديك، خواهر و دختر معمول بوده است و به عنوان فر ايزدي تلقي مي‏گرديده است. مردان مي‏توانستند زنان متعدد اختيار كنند، ولي حقوق و موقعيت زنان در خانه يكسان نبوده است، بدين معني، زناني كه از طبقه ممتاز بوده‏اند عنوان پادشاه زن و يا كذك و بانوك داشته‏اند و شوهر ناگزير بوده است كه تمام عمر از آنان نگاهداري كند و معيشت شان را فراهم سازد.
زوجه‏هايي كه از طبقه پايين‏تر بوده‏اند، نسبت به زوجه ممتاز داراي وضع و موقعيت پست‏تر بوده‏اند و به آنان چاكرزن مي‏گفته‏اند.
تنها اولاد ذكور چاكرزن در خانواده پذيرفته مي‏شدند مرد مي‏توانسته است كه زن خود را بدون رضايت به ديگري بسپارد. شوهر كردن دختر با اجازه پدر بوده است، مرد مي‏توانسته است كه از درآمد زن و غلامان او استفاده كند، اما در موقع جدائي بايستي درآمد او را به وي دهد.
مقررات ازدواج ظاهرا به پنج شكل انجام مي‏گرفت:
(1) زني كه با رضايت والدينش به خانه شوهر مي‏رفت، فرزنداني كه براي شوهرش به دنيا مي‏آورد، در دو جهان به همسرش تعلق داشت اين چنين زن را پادشاه زن (زن ممتاز) مي‏خواندند.
(2) زني كه تنها فرزند خانواده بود (اواغ زن)، زن تنها فرزند خوانده مي‏شد. فرزند اول اين زن را به والدينش مي‏دادند تا جاي دختري كه را كه خانواده را ترك گفته بود بگيرد، از اين هنگام وي را مانند زن نخست (ممتاز زن) مي‏گفتند.
(3) اگر مردي كه در سن ازدواج بود و مجرد مي‏مرد، خانواده‏اش به زني بيگانه جهيز مي‏دادند و او را به همسري مردي بيگانه در مي‏آوردند اين زن را (سدرزن) يا همسر خوانده مي‏ناميدند، نيمي از فرزندان او به مرد مرده كه مي‏بايست در جهان ديگر شوي او باشد تعلق داشت و نيمي ديگر از آن شوهر زنده بود.
(4) بيوه‏اي كه دو بار به خانه بخت مي‏رفت (چاكرزن) نام داشت. اگر او از شوهر اولش فرزندي نداشت، وي را همانند همسر خوانده مي‏دانستند، نيمي از فرزندانش كه از همسر دوم مي‏زاييد، به شوي نخست او كه مي‏بايست در جهان ديگر به عقد همسرش درآيد تعلق داشت.
(5) زني كه بي رضايت پدر و مادرش ازدواج مي‏كرد فروتر از ديگر زنان بود، اين زن را خودسراي زن (زني كه خود خانه‏اي بنا كرده) مي‏گفتند و نمي‏توانست از والدينش ارث ببرد، تا اين كه پسر بزرگش به سن بلوغ مي‏رسيد در نزد پدر او را مقام (ممتاز زن) مي‏بخشيد.
در اين دوره شيربها نيز وجود داشت بنابراين اين رسم، شوهر آينده زن مبلغي پول يا كالايي معادل آن مبلغ به والدين زن مي‏داد ليكن بنابر (دينكرد) اگر پس از ازدواج معلوم مي‏گرديد زن ارزش مبلغ پرداخت شده را ندارد مثلا اگر زن نازا بود اين پول مي‏بايست به شوهر پس داده شود.
تولد فرزند بويژه اگر پسر بود با برپايي بزمي طي مراسم جشن و سرور و دادن صدقات همراه بود هنگام نامگذاري فرزند دقت مي‏كردند تا نام هايي را كه بت پرستان بكار مي‏بردند بر فرزند خود ننهند. فرزند مي‏بايست از پدر فرمان ببرد تعليم و تربيت پسران جوان بر عهده مادر بود، اگر مادر درمي‏گذشت، اين وظيفه بر گردن عمه يا دختر بزرگ خانواده بود.
پذيرفتن فرزندخواندگي تابع مقررات سختي بود، اگر مردي مي‏مرد و دو پسر بالغي نمي‏داشت تا جاي وي را گيرد، سرپرستي كودكان وي را به قيم مي‏سپردند و اگر مرده توانگر بود، اداره ميراث وي را به پسرخوانده مي‏دادند و چنان كه آن مرد زن ممتاز داشت او با نام پسرخوانده، اداره‏ي زندگي و ماترك او را در دست مي‏گرفت.
اما اگر تنها يك چاكزن از وي مي‏ماند، اين زن ديگر اختياري نداشت، بلكه او را نيز مانند كودكان صغير به قيم مي‏سپردند و در اين مورد اگر پدر چاكزن زنده بود او را به پدر وگرنه به برادر يا يكي از خويشان نزديكش به نگهداري مي‏دادند اگر مرد درگذشته، ممتاز زن يا دختري يگانه داشت، وظيفه پسرخواندگي به ترتيب بر گردن برادر و خواهر و دختر برادر، پسر برادر و ديگر خويشان نزديك مي‏افتد.
فرزند خواندگي خود شرايطي داشت، او مي‏بايست بالغ، مزدا آيين و عاقل باشد.
شمار افراد خانواده‏اش زياد باشد و مرتكب گناهان بزرگ نشده باشد اگر زني اين وظيفه را بر گردن مي‏گرفت نه مي‏بايست شوهر داشته باشد و نه خواهان آن باشد، نمي‏بايست كنيز كسي باشد و از راه فاحشه گري گذران كند وي مي‏بايست در خانواده‏اي ديگر، سمت فرزندخواندگي نداشته باشد، زيرا زنان جز در يك جا، نمي‏توانستند فرزند خانواده شوند اما مرد بي آن كه محدوديتي داشته باشد، مي‏توانست پسر خوانده چند خانواده باشد.
در ادامه‏ي بحث خانواده كلمان هوار، در كتاب ايران و تمدن ساساني مي‏نويسد:
مرد و زن مي‏توانستند با بستن پيمان نامه‏اي ميان خود در دارايي با هم شريك شوند، اگر مردي دو زن داشت و با عقد پيمان نامه در مالكيت اموال با آنان شريك بود، در اين مورد هر يك از دو زن دارايي خود را به اشتراك با شوهر اداره مي‏كرد، اما ميزان دخالت زنان در اداره‏ي اموال يكسان بود، مرد مي‏توانست هرگاه كه خود بخواهد اين مالكيت مشترك را به هم بزند ولي زنان چنين حقي را نداشتند، كسي نمي‏توانست وارثان قانوني را از حقشان در سهم بردن از ميراث محروم كند، مگر در مواردي كه مي‏خواستند با آن، وام شخص درگذشته را بپردازند يا از زن فرزندان پدر يا هر پيرمرد ديگري كه در كفالت متوفي بود نگهداري كند در اين مورد، تقسيم بخشي از ماترك ميان نانخورها قانوني بود، چون مردي وصيت مي‏كرد ملزم بود كه يك سهم از دارايي خود را به هر يك از دختران مجردش و اگر زن ممتاز داشت دو سهم را به او بدهد.
تاريخ اجتماعي ايران از آغاز تا مشروطيت‏ دكتر عزت الله نوذرى‏  افزودن به يادداشتها


نظر شما در مورد اين مطلب
  نام :
ايميل :
وب سايت:
  

موارد بازديد شده توسط شما:
تصویر روز
تصوير طبيعت ايران 171
 



Search Engine Optimization
Clicky Web Analytics
زنهار كه اگر شما از استوانه دين خويش به نيكي پاسداري كنيد، در اين راه هر چه از دنيا نگه داريد شما را ضرري نرساند، اما اگر دين خويش را تباه كرديد، هر چه از دنيا نگه داريد شما را سودي نرساند. از خداوند مي خواهيم كه قلب هاي ما و شما را به سوي حق جذب كند و همگي مان را شكيبايي عطا فرمايد
حضرت علي(ع)