|
لحن داستانها گرم و روان گير است
|
|
نگاهي مدرسهاي به مجموعه داستان (غير قابل چاپ) اثر سسيد مهدي شجاعيادبيات داستاني معاصر ايران، چه به دليل تاثيرپذيري از آثار خارجي و چه به دليل شرايط و اوضاع جامعه معاصر، به سمت انعكاس و تحليل واقعيتهاي اجتماعي بيش از پيش گرايش پيدا كرد. اين امر، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران نيز به شكلهاي ديگر و با الهام از آرمانها و ارزشهاي انقلاب ادامه يافت. (سيد مهدي شجاعي) از نويسندگان فعال و تأثير گذار نسل انقلاب است كه طي سالهاي بعد از انقلاب با خلق دهها داستان و ترجمه در زمينههاي مذهبي، چون كشتي پهلو گرفته، آفتاب در حجاب، اندوه برادر و... و دفاع مقدس مثل: ضريح چشمان تو، دو كبوتر دو پنجره يك پرواز، كاري بايد كرد و... در عرصه ادبيات داستاني به فعاليت پرداخت. در سالهاي اخير و همزمان با انتشار نيستان به عنوان يك جريان فرهنگساز و مولد، به نوشتن داستانهاي واقع گرايانه و اجتماعي تمايل پيدا كرد و از جمله داستانهاي: ضيافت، امروز بشريت و سانتاماريا.اين بار شجاعي با اثري از همين حيث به نام (غير قابل چاپ) ظهور كرده است. اين كتاب مجموعهاي از9 داستان كوتاه با مضامين اجتماعي ميباشد. (غير قابل چاپ)) روايت و نوعي افشاگري از لايههاي دروني ساختار جامعه است. هر چند كه داستانها نوسان دارند، اما به هر حال هر يك ناقل گوشهاي است از جامعهاي كه در آن زندگي ميكنيم. طرح بيشتر داستانها برخاسته از آسيبهاي اجتماعي زنان قرباني و بحران زده ميباشد، كه نويسنده با گذر از سطح و ظاهر، خواننده را به عمق ماجرا ميكشد و به نشان دادن روابط ناسالم و زد و بندها و ريشه برخي از مشكلات و دردها ميپردازد.اكثر قصهها با روايت اول شخص بيان ميشوند. نويسنده با قرار دادن خود به عنوان راوي در اتفاقات حضور دارد و واقعيات و حوادث را به شكل ملموس شرح ميدهد. همان طور كه ذكر شد داستانها در يك سطح نيستند و فراز و نشيب دارند. مثلا داستان (من به يك ليلي محتاجم) مجال پرداخت در چند صفحه را ندارد و در يك مبحث آكادميك و فلسفي ميگنجد و داستان بعدي آن (چشم در برابر چشم) اثر گذار و حس برانگيز است اما ماجراي آن غير قابل باور است.در اين ميان ميتوان (هميشه پاي يك زن در ميان است)، (غير قابل چاپ است) و تا حدودي (شبيه يك هنر پيشه خارجي) اولين داستان اين كتاب، هر چند كه با اشاره نويسنده به نوشته شدن قصه در سال 56 آغاز ميشود، اما وي با انگيزه پرداختن به حال و هواي امروز برخي از مردم آن را نقل كرده است. اين داستان به سطحي نگري و تفاخر به داشتن نقابهاي دروغين و تأثير تهاجم فرهنگي و و فراموشي و دفن هويتها در بين بخشي از جامعه ميپردازد. دو داستان (هميشه پاي يك زن...) با اشاره به اين مطلب كه (از آن زنهايي است كه روزها از حقوق زنان دفاع ميكنند و شبها مجالس عيش و نوش و پارتي را راه مياندازند) منظور خود را رسانده استلحن داستانها طنز آميز است و نثر كتاب كرم و روان و گيراست. حركت و نحوه بيان جملات پر تحرك و كشش ميباشند و نويسنده از طريق ايجاد حالت تعليق و اشاره غير مستقيم قصد رساندن پيام خود را دارد. غير قابل چاپ را ميتوان اثري بديع و قابل تأمل دانست. هر چند كه شجاعي روي عدالت اقتصادي و معيشتي به عنوان عوامل مؤثر مشكلات اجتماعي و كجرويهاي اخلاقي كمتر كار كرده است.
|
|
|
|